رضا قليخان هدايت

1645

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به تير نرگس تو بر دل من آن كرده است * كه تير شاه جهان بر مخالفان لعين اجل ميان سنان و خدنگ او گشته است * از آن رونده بدان و از آن دونده بدين كشد مخالف را و كشد معادى را * خدنگ او ز كمان و كمند او ز كمين كند به تير پراكنده چون بنات النعش * بهم شده سپهى را بگونهء پروين بنوك خشت فروافكند ز گرگ [ سرون ] * بضرب تيغ فرود آورد ز پيل سرين ز فخر نامش نقش نگين پذيرد آب * گر آزمايش را برنهد بر آب نگين به روى سايل زان گونه شادمانه شود * كه روز حشر بهشتى به روى حور العين چنان خوش آيد بر گوش او سؤال كجا * به گوش مردم دل برده بانگ رود حزين فكندگان سنان ترا بروز نبرد * ز كشتگان بود اى شاه بستر و بالين هم در مدح امير يوسف بن ناصر الدّين اى روى نكوروى سوى من كن و بنشين * زنهار ز من دور مدار آن لب شيرين چشم من و آن روى پر از لاله و پرگل * دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچين زان رخ چنم امروز گل و لالهء سيراب * زان ساده زنخدان سمن تازه و نسرين تا ظن نبرى چشم‌وچراغا كه شب آمد * چشم و دل من سير شود زان رخ سيمين امروز بشادى بخورم با تو كه فردا * ناچار مرا مير برد باز بغزنين